|
یادداشتهای روزانه
|
|
|
|
||||
|
می خوام یه نظر سنجی کنم در مورد یه سری آداب و رسوم...
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 10:13 توسط فلور و مهربون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آنه ! تكرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ، وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت
پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم
كودكی ات ، از تنهایی معصومانه دستهایت ، آیا می دانی كه در هجوم دردها و
غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زنگی ات ، حقیقت زلالی دریاچه
نقره ای نهفته بود ؟ آنه ! اكنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی
خورشید دوستی بسپاری ، در آبی بیكران مهربانی ها به پرواز درآیی ، و آینك
آنه ! شكفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار توست.
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 15:25 توسط فلور و مهربون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
روزهای عمر همچنان در گذرند روز مادر مبارک مبارک همه ی مادرها... ۱. هدیه ی ازدواج دانشجویی رهبر به دستمون رسید! یک سکه و یک جلد قران ۲. هدیه ی رئیس جمهور جونی در راهه ۳. عکسامون برا چاپ امادست باید بریم تایید کنیم و پول بدیم... فعلا همین. به نیلوفر نوشت: عزیزم نشونی ندادی پس اینجا جواب میدم منظورم از اشنا تو نیستی اونی که می گم خیلی اشناتر ازین حرفاست منم دوس دارم باهم دوس شیم راستی من نشونی هایی رو که داده بودی به مهربون گفتم اما میگه طرف که جی اف نداره بیشتر نشونی بده شاید فامیل شدیم راستی خودتم اهل اصفهانی یا اونجا درس می خونی؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:13 توسط فلور و مهربون
|
|
|||||
|
|||||